نگاشته شده توسط: diplomat52 | سپتامبر 17, 2011

نجواهای شبانه

- بابا؟

+بابا جان؟

_ برام از اون شکلاتای گرد گردی میخری؟

+ بله باباجون

- بابا؟

+ بابا جان؟

- از اون کفشای صورتی هم که عسک فنه چیتا داشت برام میخری؟

+ فنه چیتا؟ مطمئنی این عکس روش بوده دخترم؟ چون تا جایی که من میدونم این

اسم یک آهنگه که شما دوستش داری، درسته؟

- نه ، یعنــــــــــی ، میگم ازعسک اون دختره که موهاش اینجوری اینجوری بود

( و با اشاره به موهایش پیچی و تابی خیالی را در آسمان رسم میکند)

+ ببین نگو عسک ، بگو عکس

_ عسک

+عکس !

- عسک !!

+ عکس عزیزم  ببین اینطوری ، خوب دقت کن ،،،، عــــــــ     کــــــــ    ـــــس

چشمانش را گرد میکند و میگوید:

- عسک

+ خیلی خوب زیاد مهم نیست ولی بهتره سعی کنی کلمات رو صحیح ادا کنی

- بابا ؟

+ جونم بابا؟

- اسم اون خانوم بن جنسه توی سیندرلا چی بود؟

+ ؟؟؟ !!!!   چی بابا جون؟

- می گــــــــم ، و با صدا آب دهانش را قورت میدهد و سعی میکند بهتر توضیح بدهد ،

توی سیندرلا ، اسم اون خانوم بن جنسه چی بود؟

+ بابا من الان یادم نیست که اسم اون خانوم بدجنسه توی سیندرلا چی بود بخدا !!!

سعی میکنم روی کلمه بدجنس و طرز ادا کردن صحیح آن تاکید بکنم.

راضی نمیشود و باز توضیح میدهد:

- اون خانوم بن جنسه که  گربه داشت گربش هم بن جنس بود و میگم اون اسمش چی بود؟

+ بابا جون نمیدونم اسمش چی بود، حالا این دفعه که کارتونش رو گذاشتی سعی میکنم

دقت کنم  و بهت بگم اسمش چی بود.

- بابا بریم پارک

+ پارک!!!! الان !!!! الان وقت خوابه دخترم و باید بخوابیم ،

(می آیم به او بگویم که باشه فردا میبرمت!!اما سریع یادم میآید که با همسرم اکیدا قرار

گذاشته ایم که تحت هیچ شرایطی وعده پوچ و واهی ندهیم)

بنابراین جمله ام را اینگونه آرایه بندی میکنم:

+ ببین اگر دختر خوبی باشی ، من از مامان میپرسم ، بعد اگر وقت داشتم میبرمت پارک. باشه؟

بیک باره میزند بهدف و میپرسد:

- بابا ، کی وقت میکنی؟

+ راستشو بخوای دخترم،،،،، اومممممم ،،، نمیدونم !!!

- یعنی فردا میبری منو؟

دیگر شکر خدا به سنی رسیده است که تفاوت امروز و دیروز و از همه مهمتر تفاوت

میان وعده های آبکی و راستکی را کاملا متوجه میشود. پس با احتیاط میگویم:

+ نه فکر نکنم فر دا بتونم، ولی بهت قول میدم که بزودی زود ببرمت پارک

- بابا برام لباس اسپایدرمن میخری با کفشش و کیفشو لیوانشو وهمۀ همش رو ؟

+ شما دختری عزیزم ، این چیزا پسرونه اس بابا جون ، اما برات  عروسک اون خرسه رو میخرم

- نه ، نه، اسپایدرمن ……. !!!!

ای خدا ، خوابم میاد ، بنابراین سعی میکنم بحث رو عوض کنم

+ ببینم امروز که عروسک خانومی مریض شده بود، بردیش دکتر؟

براش دوا خریدی؟ این کار ها رو کردی یا نه؟

ای جان ، کلکم گرفت.

چشمانش که کاملا گرد شده ، کاملا مشخص است که دارد در ذهن کوچکش دنبال

تصویر سازی این واقعه است  ، بهانه گیری اش متوقف میشود و میگوید:

- کدوم؟

-خانومی؟

- مریض شده؟

+ ااا ، نفهمیدی؟ اما اصلا نگران نباش من زودی فهمیدم ، بردمش دکتر و بهش دوا دادم

سکوت…..

+ بابا دیگه باید بخوابی ، باشه؟ چشماتو ببند دخترم

سکوت

….

دخترکم ، مدتی است در آغوشم، آرام خوابیده است.

 


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.