- بابا؟
+بابا جان؟
_ برام از اون شکلاتای گرد گردی میخری؟
+ بله باباجون
- بابا؟
+ بابا جان؟
- از اون کفشای صورتی هم که عسک فنه چیتا داشت برام میخری؟
+ فنه چیتا؟ مطمئنی این عکس روش بوده دخترم؟ چون تا جایی که من میدونم این
اسم یک آهنگه که شما دوستش داری، درسته؟
- نه ، یعنــــــــــی ، میگم ازعسک اون دختره که موهاش اینجوری اینجوری بود
( و با اشاره به موهایش پیچی و تابی خیالی را در آسمان رسم میکند)
+ ببین نگو عسک ، بگو عکس
_ عسک
+عکس !
- عسک !!
+ عکس عزیزم ببین اینطوری ، خوب دقت کن ،،،، عــــــــ کــــــــ ـــــس
چشمانش را گرد میکند و میگوید:
- عسک
+ خیلی خوب زیاد مهم نیست ولی بهتره سعی کنی کلمات رو صحیح ادا کنی
- بابا ؟
+ جونم بابا؟
- اسم اون خانوم بن جنسه توی سیندرلا چی بود؟
+ ؟؟؟ !!!! چی بابا جون؟
- می گــــــــم ، و با صدا آب دهانش را قورت میدهد و سعی میکند بهتر توضیح بدهد ،
توی سیندرلا ، اسم اون خانوم بن جنسه چی بود؟
+ بابا من الان یادم نیست که اسم اون خانوم بدجنسه توی سیندرلا چی بود بخدا !!!
سعی میکنم روی کلمه بدجنس و طرز ادا کردن صحیح آن تاکید بکنم.
راضی نمیشود و باز توضیح میدهد:
- اون خانوم بن جنسه که گربه داشت گربش هم بن جنس بود و میگم اون اسمش چی بود؟
+ بابا جون نمیدونم اسمش چی بود، حالا این دفعه که کارتونش رو گذاشتی سعی میکنم
دقت کنم و بهت بگم اسمش چی بود.
- بابا بریم پارک
+ پارک!!!! الان !!!! الان وقت خوابه دخترم و باید بخوابیم ،
(می آیم به او بگویم که باشه فردا میبرمت!!اما سریع یادم میآید که با همسرم اکیدا قرار
گذاشته ایم که تحت هیچ شرایطی وعده پوچ و واهی ندهیم)
بنابراین جمله ام را اینگونه آرایه بندی میکنم:
+ ببین اگر دختر خوبی باشی ، من از مامان میپرسم ، بعد اگر وقت داشتم میبرمت پارک. باشه؟
بیک باره میزند بهدف و میپرسد:
- بابا ، کی وقت میکنی؟
+ راستشو بخوای دخترم،،،،، اومممممم ،،، نمیدونم !!!
- یعنی فردا میبری منو؟
دیگر شکر خدا به سنی رسیده است که تفاوت امروز و دیروز و از همه مهمتر تفاوت
میان وعده های آبکی و راستکی را کاملا متوجه میشود. پس با احتیاط میگویم:
+ نه فکر نکنم فر دا بتونم، ولی بهت قول میدم که بزودی زود ببرمت پارک
- بابا برام لباس اسپایدرمن میخری با کفشش و کیفشو لیوانشو وهمۀ همش رو ؟
+ شما دختری عزیزم ، این چیزا پسرونه اس بابا جون ، اما برات عروسک اون خرسه رو میخرم
- نه ، نه، اسپایدرمن ……. !!!!
ای خدا ، خوابم میاد ، بنابراین سعی میکنم بحث رو عوض کنم
+ ببینم امروز که عروسک خانومی مریض شده بود، بردیش دکتر؟
براش دوا خریدی؟ این کار ها رو کردی یا نه؟
ای جان ، کلکم گرفت.
چشمانش که کاملا گرد شده ، کاملا مشخص است که دارد در ذهن کوچکش دنبال
تصویر سازی این واقعه است ، بهانه گیری اش متوقف میشود و میگوید:
- کدوم؟
-خانومی؟
- مریض شده؟
+ ااا ، نفهمیدی؟ اما اصلا نگران نباش من زودی فهمیدم ، بردمش دکتر و بهش دوا دادم
سکوت…..
+ بابا دیگه باید بخوابی ، باشه؟ چشماتو ببند دخترم
سکوت
….
دخترکم ، مدتی است در آغوشم، آرام خوابیده است.

دیدگاههای تازه