از روزی که فقط اسمش بوسط اومد پول گرفتانش شروع شد. اونم چه جور!!!
اولش کتاب اسم بود و بعد از اون هم انواع واقسام خیالبافیها بود که بخدا اونها هم هزینه بر بودند.
افرادی مثل پریسا و پرستو و شهرام وهادی و لیلا و…. فقط میتونن درک کنند که جریان از چه قراره.
بعد هم انواع واقسام پولها رو ازت من الغیر مستقیم میگیره بابت هزینه خورد وخوراک های هوس ما آبانه!!!
بعد هم مادربزرگش رو جلو میندازه که یاالله پول بده!!! اینطوری بخر و اونطوری همه هم با خنده میدن بخدا!!!؟
بعد هم نوبت پول گرفتن باز از من میرسه اونهم چه پولی!!!
یک پول کت وکلفت که من نمیدونم چطوری نفهمیدم با خنده بهش دادم اصلا نفهمیدم چطوری دادم؟!!!
بعد هم تازه باز انقدر از این پولها از من گرفت که خودم الان که نشستم حساب میکنم موندم چطوری من اینها رو دادم؟
برای مهمونیهاش همه رو از من گرفت برای لباس خریدناش از من گرفت برای چه میدونم دکتر رفتنش هم چقدر از من پول گرفت
بخدا موندم چطوری من دارم به این پررو اینطوری پول میدم و ککم هم نمیگزه؟!!
تازه چقدر هم خسارت بمن زده
دستگاه رایانه ام را در نهایت شقاوت از روی میز به پائین سرنگون کرده است و با مغر برروی سرامیکها کوبیده است
بد چقدر لیوان وظرف را شکسته است و ما از ترسش دم برنیاتوردیم و تازه قربان صدقه اش هم رفته ایم
بقدری غذا و آب را روی میز چپه کرده است ومواد اولیه را بهدر داده است که من مانده ام این دیگر چه زوری دارد!!!
برای خودش قلدری است بیا وببین منکه زورم به او نمیرسد.
چند روز پیش هم اومد در کمال پررویی زد تلفن را ترکاند ! این سومیش بود.
البته بغیر از آن مبایلی که هنوز از تعمیرگاه در نیامده است.
آخرین شاهکار بلامنازعشان هم شکستن شیشه عطر گرانقیمتی بود که بسیار دوستش داشتم
باید میبودی و میدیدی که تا سه چهار روز نمیتونستیم توی خونه نفس بکشیم تا دم راه پله پائین آپارتمان بوی ادکلن بنده می اومد.
آخرش تصمیم گرفتم که همه این خسارتهاش رو بنویسم و براش جایی ذخیره کنم
البته نه برای وصول کردن، فقط برای تفریح.
چون کدوم بابایی رو دیدین که بیا د از بچه اش بابت خرجهایی که براش کرده حساب پس بگیره
))))

جووون مادرت؟
بابای منم میشی؟:-D
By: بدنویس on نوامبر 7, 2009
at 10:21 ب.ظ
من نفهمیدم باید با تو ازدواج کنم یا بابات بشم
تکلیف ماروروشن کن
اما اینو بدون تا اسم اون دختره رو نگی هیچکاری برات نمیکنم
:-d
By: diplomat52 on نوامبر 7, 2009
at 10:27 ب.ظ
ای بابا
تو به اسم اون دختره چیکار داری!!:-D
هی منم یادم میره در اون مورد برات یه میل بفرستم.
شاید همین امشب اینکارو کردم!
By: بدنویس on نوامبر 7, 2009
at 11:02 ب.ظ
پدر من اگه میخواست اینها رو بنویسه هنوز بعد از این یک میلیون سال و اندی که از عمرم میگذره همچنان باید در حال نوشتن می بود چون همین سه روز پیش زدم dvd player رو در عین مظلومیت سوزوندم
By: بانوی باران on نوامبر 8, 2009
at 6:11 ب.ظ