در صف تاکسی ایستاده ام.
جلوی من بُری آدم جورواجور ایستاده اند.
زن ،مرد، پیر وجوان، همه منتظر ظهور یک فروند تاکسی هستند به مقصدی مشترک.
تقریبا همگی مسلح هستند به سلاح کیف ویا کوله که بصورت مشترک بر روی شانه راستشان آویزان است.
البته اسحله مخوف دیگری هم داریم که آنهم باز بطور کاملا تصادفی مابین همه ماها مشترک است.
اسمش هم هست تلفن همراه. همه ما حداقل یکی یکدانه از این اسلحه مخوف در پیش خودمان نگه داری میکنیم.
این سلاح مخوف یک اکسسوری (ملحقات اضافه) هم دارد بنام هدفون یا همان گوشی خودمان ،
که نمیدانم چطور اتفاقی هم در این یکی هم با هم مشترک شدیم.!!!
و نکته مهمتر اینکه چرا همه ما یکی از این نقاط مشترک را چپانده ایم
در داخل گوشمان و داریم دامبل دیمبل گوش میکنیم.
اما اشتباه نشود ، این دامبل دیمبل نقطه مشترک همه ما نیست.
تازه باز هم اگر خوب وبا دید بصیرت نگاه کنی میبینی که همه خانمها،
بصورت کاملا آزادانه و بدون هیچگونه اجباری بصورت کاملا مشترک
یکی یک دانه روسری هم کشیدن بروی سرشان .
این هم مثل مانتوی تنشان بعنوان یک مشترک اختیاری دیگر میشود ازش نام برد.
همه ما که در این صف ایستاده ایم یک درد مشترک خیلی بزرگ داریم
وآن قویترین معضل دنیای بشریت است.
نمیدانم تا بحال اسم آن را شنیده اید؟
بله معرفی میکنم این شما واین درد بزرگ تمام کهکشانهای عالم هستی:
درد درمان ناپذیرِ ” مــــــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــــــاش ”
(خدا وکیلی هرکس زورش بهش رسید بمن هم راهشو یاد بده .
چون واقعا دوست دارم که بقیه عمرم رو به یَل لالی وتَل لالی بگذرونم.)
مسئله مشترک دیگر مابین همه ما فارغ از جنسیت و سن وسال ، انتظار است.
همه اول منتظر وسیله نقلیه هستیم اما مطمئنا منتظر چیزهای دیگری هم هستیم.
بعضیها منتظر زنگ پیامک دخترخاله جان !!! هستند ،
بعضی منتظر پرداخت حقوق و بعضی دیگر حتما و یقینا منتظر ظهور آقا امام زمان هستند.
بهرحال هر چه نباشد ایشان صاحب اصلی مملکت هستند دیگر، ودر این یک نکته هم همه باهم عقیده مشترک داریم.
هر چند امروز که همه اینجا منتظر ایستاده ایم جمعه نیست
ولی از کجا معلوم که صهیونیست غاصب وایادی مزدورش دستی در تقویم نبرده باشند
تا ما ملت غیور را یک دفعه غافلگیر کنند و نتوانیم توبه کنیم .(1)
میبینی جمعه بود و یکهویی آقا اومد و ملت ما همه گناهکار !!! دیگه هیچی همه رفتن لای کار…
والباقی قضایا.
بگذریم برگردیم سر نقاط مشترک دیگر که همه ما از آن غافل بوده ایم.
شما هیچ میدونستید که در داشتن بهترین رئیس جمهور عالم با هم دیگر مشترک هستیم؟
خدا وکیلی خوشتیپ نیست؟ جون تو کاپشنش من یکی رو که کشته.
دیدی با هم در این مورد هم، با هم عقیده مشترک داریم؟
در همین حین که داشتم نقاط مشترک مابین خودمون رو براتون میشمردم
شکر خدا بالاخره تاکسی هم اومد.
فکر میکنی تموم شد؟
کور خوندی، تازه شروع شده این اشتراکات بلامنازع.
سوار ماشین شده ایم و گیر راننده ایی بصورت کاملا مشترک افتاده ایم که دائم غر میزند و کار ندارد
که اصلا تو کی هستی!!!
ولی بصورت کاملا مشترک برای همه مسافرانش در طول روز،
مدام وراجی میکند و تحلیلهای آب زرشکی را تحویلشان میدهد.
که بصورت بازهم مشترک و اتفاقی این جمله مشترک را هر دو دقیقه یکبار از حلقومش به بیرون پرتاب میکند
که :
بله آقا تقصیر خود پدرسوخته شونه !!!
این اینها همشون دزدن !!!
نمیدونی چه پولهایی رو دارن بجیب میزنن !!!
نکته مشترک مابین همه شان عدم رانندگی کردن مثل بچه آدم میباشد.
حال من کاری به این نکته مشترک ندارم که، سی دی مشترک MP3 ماشین همه شان،
با حمیرا شروع میشود و بعد با هایده ادامه پیدا میکندوشاید متجددشاشون برایت تِرَکِ داریوشش رو بذارن.
بخدا همه شان از یک فروشنده مشترک خرید میکنند.
یا از روی یک سی دی مشترک ، کپی گرفته اند.
و همه آنها عقده مشترک با صدای بلند گوش کردن را دارند.
و بازهم مشترکا عادت دارند که در جواب اعتراض مسافر نگون بختی که محترمانه،
تقاضای کمتر کردن ولوم بلندگوش عقب را دارند درشت جواب بدهند.
و همه آنها بصورتی کاملا مشترک یکی یک عروسک کله جنبانک چسبانده اند،
به جلوی داشبرد کوفتیشان که بیشتر به الاغ شبیه است تا هر چیز دیگر .
ومن و تو داریم بصورت مشترک داریم به طرح مسخره نظام مند کردن یارانه ها فکر میکنیم
و مانده ایم که دولت فخیمه چگونه میتواند این مسئله بزرگ را حل کند که ،
چه کسی نیازمند واقعی است وچه کسی بدون نیاز؟
به چه کسی تعلق میگیرد و چه کسی مشمول این طرح نیست.
اما همه ما بصورت بازهم مشترک میدانیم که شامل این طرح نمیشویم.!!!
و نکته مشترک پایانی این که:
همه ما بصورت مشترک برای سوار شدن بر چرخ زندگی دری را باز میکنیم
و بازهم بصورت مشترک بروی صندلی تعبیه شده برای تقدیرخودمان میشینیم و
مشترک هنوز آن گوشی کوفتی هدفون بی تفاوتی در گوشمان است،
که یک وقت مبادا از درد های مشترک همدیگر با خبر شویم.
وباز یکوقت خدای ناکرده دلمان برای یک درد مشترک بسوزد و قفلی را مبادا بصورت مشترک بازش کنیم.
این من و تو هستیم که بصورت مبتذلی داریم ،
تحليل سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ديني و آسيب شناسي اجتماعي
را که راننده همین زندگی یکنواخت کوفتی عین ابو عطا برایمان بلغور میکند،
بالاجبار گوش میکنیم و دم برنمیآوریم.
چرا که مردم بس نجیبی هستیم ما.
اما ؛
اگر کمی میتوانستیم به تصوراتمان جامعه عمل بپوشانیم ،
شاید میتوانستیم يك لنگه از جوراب راحتی امروزمان را در بياوریم،
و آينه بی تفاوتی را داخل همان جوراب بكنیم و چندين بار جوراب را محكم
به داشبرد جبر زمانه بكوبیم و وقتي كه آينه حسابي خرد شد،
شيشه خرده ها را از جوراب بيرون بياوریم و با زور عقل و دانش،
داخل دهان راننده بی خرد دوران بردگی بريزیم
و وادارش كنیم تا یکی یکی شيشه ها یی را که زمانی نمایانگر،
تصویر خون من وتو در شیشه ایی بنام یارانه بودند را بجود.
و بعد از آن يك دستمان را بروي همان داشبرد جبر زمانه بگذاریم
و آن يكي دستمان را به لبه صندلي اتحاد بگيریم
و با جفت پا از ماشين مشترک زندگیمان به بيرون پرتش كنیم.
حیف وصد افسوس که اکنون گوش کردن به موزیک حماریت پخش شده
از درون هدفون بی تفاوتی برایمان زیباترین ترانه دنیاست.
توضیحات:
1- محقیقن علوم دینی وشیعی بر این باورند که :
در صورت ظهور اقا حکومت ایشان حدود نهصد سال طول خواهد کشید
و ایشان برخلاف تمام باورهای غلط رایج از همان لحظه اول کسی را از دم تیغ بران نمیگذرانند،
بلکه به همه فرصتی طولانی برای اصلاح و توبه میدهند.

آخ كه من فكر ميكردن آقا بياد اول گردن بعضي ها رو ميزنه حيف شد به خدا. راستي پستت را كه خوندم حس كردم زير پل سيد خندان منتظر سوار شدن ماشينم و باقي قضايا. بس كه ملموس بود
By: parastookesefid on نوامبر 1, 2009
at 1:34 ق.ظ