يادته زير آتيش بوديم و تو همش ميخنديدي؟
تو يك خيز پنج ثانيه خودمو انداختم طرفت و با فرياد توي اون همه صداي انفجار و لرزش زمين زير پاهامون كه ديوانه كننده بود ازت پرسيدم: ديوونه شدي؟ چته؟ دارم سلاخي مون ميكنن اونوقت تو داري ريسه ميري؟نكنه موج گرفتت؟
دم گوشم هوار ميكشه:امروز چند شنبه است؟
-سه شنبه،چه ربطي داره به اين مسخره بازي تو؟
-خره امشب چهارشنبه سوريه برو حال كن صدام داره برامون آتيش مشتي ميفرسته
نتونستم جلوي زهرخندم رو بگيرم.
اونشب از سيصد نفر گروهان سلمان فارسي فقط بيست و دو نفر باقي موند
نگاشته شده توسط: diplomat52 | مارس 17, 2009
نام رمز:عشق
ارسال شده در دلمشغولیها

و ماهم جزو بازماندگان آنهاییم
هستیم چون آنها بودند
ديپلمات:
شماها بازمانده نيستيد همه شماها تاج سر و سرور هستيد
اسم پست رو بخون اين پست خداي ناكرده منت نبود پست عشق بود و فقط مخاطبش خودم بودم
By: baran2008 on مارس 17, 2009
at 10:10 ب.ظ
خیلی زیبا بود…
By: mahda on مارس 18, 2009
at 7:25 ق.ظ
تکان دهنده بود …
موفق باشید .
By: sahel on مارس 18, 2009
at 8:42 ق.ظ
فداکاری شماها بود که ما الان راحت در خانه نشستیم
به هیچ طریقی نمیشه فداکاری شما و امثال شماها رو جبران کرد
تنها کسانی که برای من فوق العاده با ارزش هستند اونایی هستند که داوطلبانه به جنگ رفتند
By: blogger6819 on مارس 18, 2009
at 10:07 ق.ظ
یادمه
خوبم یادمه
مگر میشه یادم بره
بخدا منم دیشب همش توی همین فکر بودم و یکجور دیگه داشتم اون جا واون خاطره رو مرور میکردم
بخدا مثل هر روز اومدم اینجا اینو خوندم خشکم زد
ویک صلوات برات فرستادم
By: میم on مارس 18, 2009
at 3:17 ب.ظ
آخی…
By: HoDa on مارس 18, 2009
at 3:45 ب.ظ
زيبا و تكان دهنده بود …
موفق باشي دوست من
By: neghin on مارس 18, 2009
at 7:18 ب.ظ
اولش فک کردم که… چیزه…
بعدش دیدم که… چیزه دیگه ای…
خلاصه گرفتتم…
By: شادافسرده on مارس 19, 2009
at 11:23 ق.ظ
ممنون برای همه لحظاتی که به خاطر همه ما روزهای شادی و عیدتون را دور از کسانتوت و زیر آتش گذروندید. گرچه این تشکر خشک و خالی جبران لحظه های عمرتون را نمی کنه.اگه الان می تونیم سنت های ایرونیمون را جشن بگیریم و هنوز ایرانی باشیم به خاطر اون صدها نفری بود که رفتند.
By: پرستوک on مارس 19, 2009
at 11:37 ق.ظ
زيبا بود . خيلي زيبا
By: miareno on مارس 19, 2009
at 4:57 ب.ظ