نگاشته شده توسط: diplomat52 | نوامبر 23, 2008

احساس

از دیروزه که این ترانه رو دارم همش زمزمه میکنم:

همچنان که عاقبت پس از همه شب بدمد سحر ناگهان

نگار من چونان مه نو آید از سفر…..

من هم ….

پس از آن دوری….

بعد از … غم مهجوری…

یک شاخه گل بردم به برش یک شاخه گل بردم به برش.

نمیدونم هر وقت که این ترانه رو میخونم ویا زمزمه میکنم 

احساس خوبی بهم دست میده یک کار ماندگاره یاد دلکش بخیر چقدر قشنگ با تعلیقهاش این ترانه رو ماندگار کرد

افتخاری هم که با باز خوانیش دیگه محشر کرده بود آلبوم یاد استاد بود اگر اشتباه نکنم

یک ترانه خاطره ساز دیگه هم هست که توی این چند روزه اونم همش ورد زبونم شده وهمش تکرار میشه برام:

یک شب مهتاب ماه میاد تو خواب

منو میبره کوچه به کوچه – باغ انگوری باغ آلوچه

دره به دره -صحرا به صحرا اونجا که شبا- پشت بیشه ها -

یک پری میاد – ترسون ولرزون – پاشو میذاره – توآب چشمه -

شونه میکنه موی پریشون —— والی آخر….

حالا قصدم از نوشتن این مطلب چی بود؟

قصدم بیان احساسم بود.

حالا این احساس چیه ؟ چرا گاهی اوقات انقدر زیبا میشه ؟ 

و چرا انقدر توان ماندگاری پیدا میکنه؟

مگر نه اینکه که دلکش و فرهاد هر دو خواننده این اشعار به رحمت خدا پیوستن؟

مگر نه اینکه هر روز یک چیز جدید میاد بیرون؟

مگر نه اینکه قرن قرن بیست ویکمه و همه چیز باید بر اساس سرعت ودقت وفن آوری استوار باشه؟

مگر نه اینکه دنیا داره بسوی بی احساس تر شدن هر چه بیشتر پیش میره؟

پس چرا و چی دستی توی کاره که اینطوری یک جماعت رو که روی صندلیهاشون نشستن وبه یک سن خالی نگاه میکنن

ودارن شامشون رو میل میکنن یا اینکه نوشیدنی شونو مینوشند بیکباره با با آمدن یک خواننده بروی سن و تحریک احساساتشون از روی صندلی هاشون بلند میشن وسعی میکنند تا میتونند به اونی که خواننده است نزدیک بشوند و حالتی ریتمیک بخودشون بگیرند؟

چرا وچگونه این احساس نا دیدینی منتقل میشه؟

یک نویسنده چگونه میتونه با نوشته هاش خواننده هاشو دنباله روی خودش بکنه؟

یا یاد خودشو سالها بلکه قرنها وبدرازانای عمر بشریت زنده نگاه داره؟

چرا یک شخص مثل هیتلر یا وزیر تبلیغاتش گوبلز انقدر از فن بیان بالایی برخودار بودند که یک ملت را تا آخرین قطره زندگی شون در برابر دنیایی از آهن وسرب نگاه داشتن و اول به تجاوز وبعد به مقاومت دعوت کردند؟

این احساس چیه که انقدر قدرتمنده؟ از کجا سرچشمه میگیره؟ چرا طنینش حتی بعد از سالها و حتی کیلومترها فاصله حس میشه؟

هر چی هست من که ازش خوشم میاد و دوستش دارم.

احساس نامهای متفاوتی میتونه داشته باشه

یکیش شاید فن بیان است یکی دیگه اش شاید فن نویسندگی باشه

یا شاید هم  دانستن فن موسیقی و آواز است؟

هر چه هست احساس است یا از احساسات فرد سرچشمه میگیرید.

نقاشی را تصور کنید که با ترسیم چند خط بر روی بوم نقاشی خود دنیایی از احساس را بر روی یک پارچه سفید بی احساس منتقل میکند 

براستی بغیر از ارضا احساس نیاز خود ویا انتقال آن نظر دیگری هم داشته است؟

به یک کودک بنگرید بمحض دیدن یک قلم وکاغذ شروع به کشیدن طرحهایی از عوالم رویایی خود میکند ودنیا را آنگونه که دیده است بتصویر میکشد چرا که احساس او از درک محیط با ما فرق میکند

هر چه هست این احساس و تبادل آن چیز بسیار خوبی است .

اما با اینکه همه ما از قدرت این حس زیبا و قدرت آن کاملا آگاه هستیم اما نمیدانم چرا بعضی از ما همیشه خود را در پشت یک نقاب تیره مخفی میکنیم واز بیان ویا بروز آن خودداری میکنیم

براستی چرا ما جماعت اینگونه شده ایم واز بیان احساسات زیبای خود شرمگین میگردیم وآن را یک تابو میدانیم؟

تا کی میخواهیم در دنیای پشت نقاب خود ساخته خود زندگی کنیم من نمیدانم .


پاسخ‌ها

  1. سلام صاحبخونه

    ترانه های زیبا همیشه تو ذهن باقی می مانند به ظاهر فراموش میشن ولی یه تلنگر باعث یادآرویشون میشه

    آلبوم یاد استاد – افتخاری رو بهش درست اشاره کردی

    در مورد بیان احساس هم واضحه جامعه یکه توش زندگی میکنیم این تابو رو درست کرده و به خورد افراد داده همه هم کمابیش قبولش کردن.

    زنده باشی و موفق و قلمت همچنان گرم و با احساس باد

    ( آخ جون من اول شدم)

  2. زیادن آدمایی که احساستشون رو پنهان می کنن… من با یکیشون ازدواج کردم

    اما می دونی چیه؟ چنین آدمایی، وقتی یه قطره از احساسشون رو نشون می دن، تو رو تا عرش می برن… چون اون یه قطره، نابِ نابه! بی غل و غش… بکرِ بکر…

    بعد… کم کم… یاد می گیرن… استاد می شن… فیلم هم بازی می کنن… ادای با احساس بودن رو هم در میارن…
    .
    .
    ول کن پسر… بذار بعضی ها هم همین جور بکر و دست نخورده بمونن!

  3. سلام صاحبخونه
    مثل همیشه پر از احساس
    به نظر من اون هایی که یه جورایی احساساتشون رو مخفی می کنند خودشون هنوز با احساساتشون کنار نیومدند و نتونستن این احساسشون رو بپذیرن ….ولی همون جوری که هدی گفت اکر این احساس بروز پیدا کرد با هیچی نمی شه عوضش کرد گاهی اوقات می شه رو پاکی و صداقتش قسم خورد…..
    در بعضی مواقع هم وضعیت اون ها خیلی بهتر از ما هایی هست که بروز میدیم چون زجر وعذاب کمتری می کشن.
    خداوندا چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار
    (گاهی اوقات من به این جمله دکتر شریعتی بد جوری میرسم )
    همین

    وای چقدر چی گفتم .

  4. سلام صاحبدلان
    اول تشکر از همه تون مخصوصا از نفر اول که همون یک دوست باشه
    دوم اینکه:
    تا کی میخواهید صبر کنید و منتظر چکیده شدن همون یک قطره بمونید؟
    کمی بنظر من شخص باید با خودش کار بکنه و شما هم با ایشون کار بکنید
    زندگی با احساس متقابل شیرین تر میشود و قابل تحمل تر و صد البته زیباتر

  5. من آدم صبوری هستم..
    .
    .
    .
    توی اون یه قطره لذتی هست که توی یه دنیا احساس دم دستی نیست!

  6. وای سلام صاحبخونه
    چرا می زنی؟ باور کن بچه زدن نداره!!!
    من کلی گفتم که خیلی ها این جورین حالا مثلا من برم تو خیابون یقه شون رو بگیرم بگم چرا این جوری هستید؟؟؟؟
    بذار به حال خودشون باشن ولی چشم اگر کسی از اطرافیان بود حتما بدیشان گوش زد می کنیم…..

  7. Wow wow wow بابا ******چند روز نبودیم میبینم که اینجا رو ترکوندی ! چه کردی با بلاگ… کامنتت رو هم تو ببرو ببر دیدم دستت درد نکنه بامزه بود….

  8. سلام به صاحب خونه !!

    ابراز احساسات سخته و گفتن اون سخت تر

    گفتن حقيقت سخت تر از گفتن يه دروغه اين

    قانون طبيعته و متاسفانه هنوز هم باقي مونده !!

    اين روزا من يكي گير دارم به قانون و فيزيك و ژنتيك

    تاريخ …. عجيبه …. احساست هم مثل يه مسله

    پيچيده هست براي حلش نياز به اثباتش داري !!

    كه متاسفانه راحل خوبي براي ان اتبات نيست و

    هميشه باد با مشكلات بر خورد كني !!

    ( زياد علمي دارم حرف ميزنم نه به من نيومد ) !!

  9. sssssssssssssssss

  10. سلام صابخونه.
    من خودم زیاد احساساتمو ابراز نمیکنم .به نظر من اینجور ادما بیمارن-الان چند مدته منتظره ابراز احساس از طرف کسی هستم

  11. سلام .دوست خوبم
    به نظر من احساس واقعی از دل سرچشمه میگیره نه از ذهن حتی با عقل و منطق نمیشه بهش فکر کرد .و اون احساسی که از دل بیرون میاد تو وجود طرف مقابل موندگارترین و نابترین خاطره رو میسازه دقیقا لحظه ای که تو وصل میشی به خویش درونت و اون جایی که بهش میگیم دل.ولی احساسات ذهنی همش توش منییته.و برای منافع شخصی واسه همین به دل هم نمیشینه یادمون باشه احساسات گذراست مهم اینه که تو با اون حس لحظه -تو همون لحظه به اوج برسی
    موفق باشی


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها