نگاشته شده توسط: diplomat52 | نوامبر 20, 2008

ای کهنه عشق من سلام از ماست

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست

تو یک رویای کوتاهی دعای پرسه هامی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم

تو هم در شعر آوازی شکوه اوج پروازی

نداری گناهی جزکه برمن دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی زخود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه میخواهی

شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه که میخواستی

سلام ای کهنه عشق من که یادت تو چه پا برجاست

سلام بروی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر

نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یادت تو چه پابرجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست


پاسخ‌ها

  1. سلام بر تو ای مرد با احساس


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها