نگاشته شده توسط: diplomat52 | اکتبر 18, 2008

ره به ناکجا آباد

امروز نیز با تمام بیم وامیدهایش رو به پایان میباشد.

روزی که اول هفته بود و سرآغاز یک رویداد تکراری بود مثل همیشه.

از اول تاریخ واز زمانی که انسان نیاز به شمردن را احساس نمود واز زمانی که ارقام بیشتر از تعداد انگشتان دست هنوز خیلی محسوب میشد.

این رقم بوجود آمده بود. و دور مبادلات انسانی چه کلامی چه زمانی وچه مکانی و چند تا چه دیگر میچرخید و عرضه اندام مینمود

رندی میگفت این اول هفته همیشه بوده منتها انسانهای اولیه کند ذهن بودند دیر کشفش کردند.!!!

یکی میگفت: من همیشه مرگمه اول هفته برم سر کار نمیشد مثلا از دوشنبه میرفتیم سرکار؟

بگذریم از این مقال که هر چه بیشتر پیش رویم کلافش سر در گم تر میشود و مغاکش مخوفتر!!!

فقط ختم کلام در این زمینه بگویم که خداوند سبحان میفرماید:

زمین وهفت آسمان را در هفت روز خلق کردیم!

امروز چند تا خبر در تلاطم اخبار جلب توجه میکرد اخباری که خواندنش زخمی را نمایان میساخت که سالهاست گریبان گیر این مرز وبوم است ولی مانند دیگر  زخمها بی اعتنا از کنار آن میگذریم و دوست داریم که انشاا.. کسی به آن رسیدگی کند

اما واقعا کسی به آنها رسیدگی میکند؟ بخوانید و خودتان قضاوت کنید:

وزیر بازرگانی: بخش زیادی از 130 هزارتن چای موجود در انبارها دیگر قابل مصرف نیست!

ویا این یکی را عنایت بفرمائید:

توافق ایران وعراق و صلیب برای جستجوی مفقودان و حل مسائل انسانی جنگ تحمیلی!

دو تا خبر جدا جدا گانه ولی با عمقی بسیار زیاد و دردناک!

جدا فاسد شدن 130 هزار تن سرمایه مملکت وتلف شدن بیت المال دردناک نیست ؟!!!

یا حل مسائل انسانی جنگ تحمیلی ایران وعراق چطور آن نیز دردناک نیست ؟!!!

این کدامین سو مدیریت است که باعث فساد 130هزار تن چای شده است؟!!!

آیا نمیشد قبل از فساد این همه چای آنها را با قیمتی نازل تر در اختیار مردم همین مرز و بوم قرار دهند؟!!!

یا همان جریان تاریخی ریختن گندم به دریا در حال تکرار شدن است؟!!!

چرا که نباید قیمت وحباب کاذب آن شکسته شود ؟

آقازاده ایی از نان خوردن می افتاد؟

آیا صدای شکستن دل محرومی در پیش عرش کبریایی آنچنان طنین و بلند است که پشت پرودرگار عالم بلرزه می آید ولی گوش شنوایی در سرتاسر آن وزارت عریض و طویل بازرگانی برای شنیدنش نیست؟!!!

جدا چه چیزی را پس از بیست سال که از پایان جنگ میگذرد شما میخواهید حل وفصل کنید ؟!!!

با کی با جنازه بی سر صدام ؟!!!

کدامیک از شما خبر از دل آن رزمنده ایی دارید که بیست وچند سال پیش در هنگام بمباران شیمیایی شلمچه بخاطر تکمیل نبودن و استاندارد نبودن تجهیزاتش دچار مصدومیت شده است و امروز همه حتی از نگاه کردن به چهره او گریزانند؟

صدای خس خس های سینه اش به بلندی هر اعتراضی است و با هر دم وبازدم طلب مرگ را از خداوند منان میکند. 

وخدا وند دعوت او را لبیک نمیگوید میدانید چرا؟!!!

نه برای اینکه او را دوست نداشته باشد چرا او را دوست دارد و به او عشق میورزد شاید هم خیلی بیشتر از من و شمای مسئول!!!

اما او را زنده نگاه داشته است تا صدای خس خس های تیز سینه او را بشنویم و بیاد آوریم که چه کسانی بودند که این کرسی را برای من وتو پایدار نگاه داشتند.

یادمان بیاورد که بیخود واز روی ریا دولا راست نشویم و عشق بورزیم 

عشق به خدمت عشق به میهن عشق به این مردم که همه چیز ما از دولتی سر آنهاست.

اینجاست که مثل همیشه جمله معروف آقای هاشمی رفسنجانی در گوشم زنگ میزند و تکرار میشود:

براستی که ما مردمی بس نجیب داریم خیلی نجیب!


پاسخ‌ها

  1. از اون مطالبی بود که تا عمق دل آدم رو می سوزونه!
    .
    .
    براستی که ما مردمی بس نجیب داریم!

    اگر قرار بود مثل همه مردم دنیا، تا حقوقمون کم و زیاد می شد، اعتصاب می کردیم و خیابون ها رو بند می آوردیم و بی عدالتی رو فریاد می زدیم… فکر کن وضع این مملکت چه جوری می شد؟
    من برات می گم… زندگی مختل می شد، چون باید همیشه و همیشه وقتمون رو توی خیابون و به اعتصاب و اعتراض می گذروندیم!

    آره… براستی که ما مردمی بس نجیب داریم!

  2. زندگي هست فقط كافي به اينور اون ور هم نگاه كرد كه واقعا چه درد هايي

    هست كه مردم اين مملكت مي كشند اما باز صدايشان در نمي آيد ….

    اما چرا بايد اين جور شود آيا جواب براي اين هم هست ؟!؟!؟

    براستي كه ما مردمي نجيب داريم ……………!!

  3. اینکه داریم کجا میریم و قراره که به کجا برسیم رو فقط خدا میدونه ….کاش نسبت به مسئولیتی که به عهده دارن کمی مسئولانه تر عمل میکردن …..
    .
    .
    .
    مردمان نجیبی داریم اما نجابت تا کجا پاسخ گو خواهد بود ؟؟؟؟


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها